پزشکی در عصر قاجار؛ روایت یک تحول
پزشکی در دوران قاجار مسیری طولانی و پرچالش را طی کرد تا پیریزی نظام پزشکی نهادمند هموار شود.

پزشکی در ایرانِ دوران قاجار، پیش از آنکه به یک نظام علمی و آموزشی تبدیل شود، بیشتر بر پایهی تجربه، سنت و انتقال سینهبهسینهی دانش استوار بود. حکیمان با تکیه بر طب مزاجی، گیاهان دارویی و روشهایی مانند حجامت و فصد، نقش اصلی درمان را بر عهده داشتند. در این ساختار، پزشکی نه یک نهاد عمومی بلکه دانشی فردمحور بود و دسترسی به آن به طبقه، جغرافیا و جایگاه اجتماعی وابسته میشد.
با آغاز قرن نوزدهم میلادی و همزمان با شکستهای نظامی ایران از روسیه، نشانههای نخستین توجه به علوم جدید پدیدار شد. این رویارویی، بیش از آنکه از دل یک طرح فکری بیرون بیاید، محصول اضطرار سیاسی و نظامی بود. پزشکی مدرن در این مرحله، محدود به ارتش و دربار باقی ماند و هنوز راهی به زندگی روزمرهی جامعه نیافته بود.
یکی از نخستین فضاهایی که پزشکی مدرن در آن مجال بروز پیدا کرد، ارتشِ تحت فرمان عباسمیرزا بود؛ جایی که بیماری بیش از گلوله سرباز میکشت. در جریان جنگهای ایران و روس، تلفات ناشی از بیماری، عفونت و زخمهای درماننشده بهمراتب بیشتر از تلفات میدان نبرد بود. نبود پزشک آموزشدیده، فقدان جراحی علمی و شرایط غیربهداشتی اردوگاهها، ارتش را به نهادی فرسوده تبدیل کرد. همین تجربهی عینی از ناتوانی پزشکی سنتی در میدان جنگ، توجه دولت را به ضرورت آموزش پزشکی جدید جلب کرد.
در واکنش به این وضعیت، آموزش پزشکی بهتدریج به بخشی از طرح نوسازی نظامی بدل شد. ارتش به اولین محل آزمون پزشکی جدید تبدیل شد؛ جایی که درمان زخمها، پیشگیری از بیماریهای واگیردار و حفظ نیروی انسانی اهمیت راهبردی داشت. این تجربه، سالها بعد در قالب آموزش نظاممند پزشکی در دارالفنون ادامه پیدا کرد و پزشکانی تربیت شدند که پزشکی را نه صرفاً هنر درمان، بلکه ابزاری برای حفظ و مدیریت نیروی نظامی و در نهایت جمعیت کشور میدانستند.
نقطهی عطف این مسیر، تأسیس دارالفنون در میانهی قرن نوزدهم بود؛ نهادی که برای نخستین بار آموزش علوم جدید، از جمله پزشکی، را بهشکل منظم و مبتنی بر روشهای اروپایی ممکن کرد. دارالفنون پزشکی را از قلمرو تجربههای فردی خارج و آن را وارد ساختار آموزش رسمی کرد. آموزش کالبدشناسی، جراحی و داروشناسی، معنای تازهای از «دانش پزشکی» در ایران ساخت.
اهمیت دارالفنون تنها در انتقال محتوا نبود، بلکه در تغییر منطق پزشکی نهفته بود. پزشکی دیگر صرفاً درمان یک بیمار نبود، بلکه به دانشی تبدیل شد که قابل آموزش، ارزیابی و بازتولید است. از این دوره به بعد، پزشک نه صرفاً حکیم، بلکه فردی آموزشدیده در یک نظام علمی تلقی میشد؛ تغییری که بهتدریج مرجعیت درمان را جابهجا کرد.
در دهههای بعد، بهویژه در دوران ناصرالدینشاه، فارغالتحصیلان دارالفنون وارد بدنهی اداری و درمانی کشور شدند. بیمارستانها، دارالشفاها و مراکز درمانی جدید شکل گرفتند و ثبت بیماریها و مرگومیر اهمیت بیشتری پیدا کرد. با این حال، پزشکی مدرن همچنان با مقاومت اجتماعی روبهرو بود و طب سنتی جایگاه خود را حفظ کرده بود.
دارالفنون در این کشمکش نقشی واسطهای ایفا کرد؛ از یکسو حامل پزشکی مدرن بود و از سوی دیگر، ناگزیر در بستر فرهنگی موجود عمل میکرد. نتیجه، دورهای از همزیستی و رقابت میان دو نظام پزشکی بود. این رقابت بهویژه در موضوعاتی مانند واکسیناسیون، بهداشت عمومی و درمان بیماریهای واگیردار آشکار شد.
یکی از روشنترین نمودهای تقابل پزشکی سنتی و مدرن در دورهی قاجار، ماجرای واکسیناسیون آبله بود. آبله در قرن نوزدهم یکی از مرگبارترین بیماریها در ایران بهشمار میرفت و همهگیریهای پیاپی آن، بهویژه در شهرها، تلفات گستردهای برجای میگذاشت. با ورود شیوهی آبلهکوبی به ایران، این روش ابتدا با بیاعتمادی عمومی روبهرو شد؛ بسیاری آن را دخالت در «نظم طبیعی بدن» میدانستند و شایعاتی دربارهی خطرناکبودن آن رواج داشت. با این حال، آموزش پزشکان جدید در دارالفنون و حمایت تدریجی دولت باعث شد آبلهکوبی از یک اقدام استثنایی به سیاستی بهداشتی تبدیل شود و برای نخستین بار، پیشگیری جای درمانِ صرف را در منطق پزشکی رسمی بگیرد.
در اواخر دورهی قاجار و پس از انقلاب مشروطه، پزشکی مدرن وارد مرحلهای تازه شد. بهداشت عمومی به مسئلهای حکومتی تبدیل و سلامت بدنها به بخشی از مدیریت جامعه بدل شد. قوانینی برای قرنطینه، واکسیناسیون و نظارت بهداشتی وضع شد؛ تحولاتی که ریشهی آنها را میتوان در آموزش نهادمند دارالفنون جستوجو کرد.
در مجموع، سیر تحول پزشکی در دوران قاجار، از حکمت فردی به دانش نهادی، بدون دارالفنون قابل تصور نیست. این نهاد نهتنها مسیر ورود پزشکی مدرن را هموار کرد، بلکه زبان، ساختار و کارکرد پزشکی را در ایران دگرگون ساخت؛ تغییری که اثرات آن تا شکلگیری نظام پزشکی معاصر ادامه یافت.



