علوم شناختیمصاحبه ها
موضوعات داغ

زیستن در میانه عدم‌قطعیت

زندگی همیشه راهی پیدا می‌کند؛ پرسش این است که ما چگونه با آن همراه می‌شویم.

این روزها بسیاری از ما با نوعی اضطراب فراگیر زندگی می‌کنیم؛ اضطرابی درباره رخدادی که هنوز اتفاق نیفتاده، اما سایه‌اش بر همه لحظات زندگی ما افتاده است و ممکن است باعث شود نتوانیم زندگی روزمره و معمول خود را ادامه دهیم. ممکن است نتوانیم مثل گذشته به موقع از خواب بیدار شویم، سر کار برویم یا حتی کارهای ساده‌ی روزانه را انجام دهیم.
گاهی هر صدای بلندی باعث انقباض عضلات ما می‌شود، نیمه‌شب با صدای رعد و برق از خواب می‌پریم و تصور می‌کنیم انفجاری رخ داده است. در چنین وضعیت تعلیق و نااطمینانی، چه می‌توان کرد؟ چگونه می‌توان هم زنده ماند و هم زندگی کرد؟
دکتر طاهره مهدوی و ندا یارایی گفت‌وگویی صمیمانه انجام دادند تا شاید بتوانند کمکی باشند برای روان مردم ایران، تا در روزهای تعلیق و انتظار، زنده بمانند و زندگی کنند. نه با نسخه‌های ساده‌انگارانه، بلکه با تأملی صادقانه درباره اضطراب، امید، تعلیق و امکان زیستن در دل ناپایداری.
با دانه همراه باشید تا این گفت‌وگو را دنبال کنیم.

ندا یارایی: پیشنهاد دادم کنار هم بنشینیم و کمی در مورد حال‌مان، شرایطی که در آن هستیم و اقداماتی که برای خودمان انجام می‌دهیم صحبت کنیم، شاید بتواند برای عزیزانی که مایلند ایده بگیرند، مفید باشد. دکتر، شروع کنید، شما چه فکری می‌کنید؟
طاهره مهدوی: راستش فکر می‌کنم دلیل این گفت‌وگو این است که احساس کردم در یک ماه و چهل روز اخیر، علاوه بر گرفتاری‌های داخلی و رنج‌های شخصی، یک جنگ درونی و روانی را تجربه می‌کنم؛ جنگی که در بیرون اتفاق نیفتاده، اما در ذهن و روان ما هر روز و هر شب حضور دارد. صدای پدافند بیرون نیست، اما من آن را می‌شنوم، شب‌ها به خاطرش بیدار می‌شوم و نمی‌توانم بخوابم. حتی وقتی پیام کیف اضطراری که شامل مواد غذایی وغیر است، به دستم می‌رسد، هر بار آن لحظات برایم تداعی می‌شود و رنج می‌کشم. احساس کردم شاید همین خود جنگ است؛ همه ما معلق ایستاده‌ایم و نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. به نظرم رسید که باید این وضعیت را در ذهن خود متوقف کنم و ببینم چگونه می‌توانم شرایط را بپذیرم و زندگی کنم.
ندا یارایی: شما در مورد بدنی حرف می‌زنید که ظاهراً در محیط امن است، اما در ذهن و بدن شما احساس ناامنی تجربه می‌شود.
طاهره مهدوی: دقیقاً، حتی شناختی این اضطراب را تجربه نمی‌کنیم. در سطح هوشیار ممکن است بگویم نمی‌ترسم، اما بدنم بی‌خواب است و در جنگ است. فرسایشی که احساس می‌کنم، ناشی از یک ماه زندگی در شرایط جنگ روانی است. همه تصمیم‌هایم بر اساس ناپایداری، عدم قطعیت و اضطراب شکل گرفته‌اند.
ندا یارایی: به نظر می‌رسد شما در راستای بقا عمل می‌کنید و زندگی می‌کنید، اما ممکن است به دلیل ترس‌های غیرواقعی، زندگی را به تعویق بیندازید. در روانشناسی، مفهومی هست به نام “اسکارینگ” یا جای زخم(Scarring) برای مثال، فردی که منتظر عمل جراحی تغییر جنسیت است، ممکن است تصمیمات دیگر زندگی‌اش را به تعویق بیندازد. یا کسی که درگیر مهاجرت یا مسائل ازدواج است، زندگی‌اش متوقف می‌شود. بعد از ۳۰ سالگی وقتی به این زمان نگاه می‌کنیم، انگار جای زخمی ایجاد شده که بسیار رنج‌آور است. یک زمان گمشده داریم که در آن انگار زندگی نکردیم؛ کارهایی که می‌خواستیم انجام دهیم و نکردیم.
ندا یارایی: البته ما تصمیم نگرفتیم که در این شرایط باشیم. گاهی احساس می‌کنم که زندگی ما اساساً همین است، مخصوصاً در این منطقه جغرافیایی که تاریخ پر فراز و نشیبی دارد؛ بیماری‌ها، جنگ‌ها و حوادث بزرگ را تجربه کرده‌ایم.چرا  زندگی ما باید غیر این باشد. پذیرش اینکه زندگی همین است، می‌تواند نوعی رهایی ایجاد کند.
طاهره مهدوی: این پذیرش به شما کمک کرده که روی کنترل چیزهای کوچک تمرکز کنید، درست است؟
ندا یارایی: بله، تمرکز روی اتفاقات کوچک و قابل کنترل، مثل برنامه‌ریزی روزانه، تهیه غذا یا تمیز کردن خانه، به من حس ساختار و امنیت می‌دهد. در دوران کرونا، وقتی اضطراب افزایش یافت، همین برنامه‌ریزی خودخواسته من را نجات داد و کمک کرد تا از اضطراب و افسردگی رهایی یابم. این که من به یک ساختار خود خواسته تن بدهم من را از ساختارهای غیر خود خواسته‌ای که بر من تحمیل شده نجات می‌دهد. بعلاوه سرمایه‌گذاری رو راوبطی که دارم. تمرکز بر جزئیات کوچک قابل کنترل، واقعاً شفا بخش است.
تمرکز روی کوچک‌ترین اقدامات، مثل دم کردن یک چای، می‌تواند شروع خوبی باشد، حتی اگر در کلیات زندگی اثر قابل توجهی نداشته باشد.
دقیقاً، این ساختار کوچک به من حس کنترل و ثبات می‌دهد. بازی‌ها و تمرین‌هایی که انجام می‌دهم نیز همین نقش را دارند؛ کمک می‌کنند در شرایط تعلیق و عدم قطعیت، بتوانم یک مسیر عملی و قابل کنترل پیدا کنم.
برخی از افراد این مشکل‌ را دارند که نمی توانند تمرکز کنند، این ناتوانی در تمرکز می تواند  از کوچک‌ترین چیزی که قابل تمرکز شروع بشود، مانند دم کردم یک لیوان چایی خاص و تمرکز روی همین کار کوچک می‌تواند همان ساختار و برنامه ما باشد.
بعلاوه باید یادمان باشد این یک مقطع است از یک کل و باید این یادمان بماند.  بعلاوه قدرت روایت‌سازی برای خود نیز مهم است.
طاهره مهدوی: ما در شرایطی هستیم که اضطراب و تعلیق زیاد است. در این وضعیت، پذیرش روایت شخصی و انتخاب چگونگی تعریف تجربه‌ها می‌تواند شفابخش باشد.
ندا یارایی:  برخی روایت‌های تروما به قربانی‌سازی منجر می‌شوند، برخی دیگر با شکوه و افتخار تعریف می‌شوند. من خودم این روزها درباره ایران و تاریخ پرشکوهش برای خودم و اطرافیانم روایت می‌کنم، تمرکز بر شکوه و افتخار ملت ایران، زندگی مردم و زنده بودن تاریخ، برای من نوعی شفا و ارتقاء معنوی است. این نوع روایت، امکان اتصال به اسطوره و تجربه معنا را فراهم می‌کند و می‌تواند راه آینده را روشن کند.
طاهره مهدوی: پس نکته اصلی این است که زندگی را به تعویق نیندازیم و همین وضعیت تعلیق و التهاب را بپذیریم. تعویق زندگی هر فرد متفاوت است و باید جریان زندگی را حفظ کنیم.
حتی اگر تمرکز و انگیزه کم باشد، باید روی کنترل چیزهای کوچک تمرکز کنیم و مسیرهایی پیدا کنیم که در اختیارمان هستند. این کار می‌تواند شعله امید را روشن کند.

مفهوم امید و تفاوت آن با خوشبینی

طاهره مهدوی: حالا می‌خواهم درباره امید صحبت کنم. خیلی‌ها به خوشبینی نیاز دارند، اما خوشبینی انتظاری مثبت از آینده مشخص است و می‌تواند سرخوردگی ایجاد کند. اما امید چیست؟ لزوما هیجان مثبت ندارد. فرد می‌تواند ناراحت یا غمگین باشد اما امیدوار باشد. حتی خوشبین نباشد اما امیدوار باشد
ندا یارایی: یعنی امید شامل عمل کردن در کنار احساسات مختلف است. امید عملی است که در راستای چشم‌انداز و هدفمان انجام می‌دهیم، حتی در شرایط ناراحتی یا اضطراب.
برای مثال، زن حامله که قرار است بچه‌ای به دنیا بیاورد، نمی‌داند چه اتفاقی خواهد افتاد، اما یقین دارد اتفاقی رخ خواهد داد. امید به معنای همراهی با فرآیند و آماده‌سازی شرایط است. در عین اینکه نتیجه مشخص نیست، اقداماتی انجام می‌دهیم که مسیر را تسهیل می‌کند. امید برای من با صبوری و بردباری گره می‌خورد.
طاهره مهدوی: این همان مولفه هدف دارد؛ هدفگذاری مشخص و قابل اندازه‌گیری و قابل اکتساب، احساس عاملیت براساس تجربه‌های  قبلی و توانایی پیدا کردن مسیر عملی. این سه عنصر، شعله امید را روشن می‌کنند.
باید بدانیم امید صرفاً یک احساس. ممکن است در عین ناراحتی و اضطراب، امیدوار باشیم. اتصال به زندگی و سوگ نیز بخشی از تجربه امید است.
ندا یارایی: ما می‌توانیم همه احساسات را تجربه کنیم، حتی ترس و غم، و این تجربه‌ها ارزشمند و اصیل هستند. اتصال به ساختار زندگی و تاریخ، حتی اگر سخت باشد، می‌تواند منجر به شفا شود.

ایمان و اعتماد به زندگی

ندا یارایی: من ایمان را چنین می‌بینم: زندگی همیشه یک راه پیدا می‌کند و ما می‌توانیم به این ساختار اعتماد کنیم. این ایمان به ساختار هستی است، نه به چیزی فراطبیعی. تجربه‌های تاریخی و گذشته نشان می‌دهد که هر آنچه رخ داده، بخشی از مسیر درست بوده است.
این ایمان باعث می‌شود بتوانیم خود را به جریان زندگی بسپاریم و با اختیار خود، ساختار مناسبی را انتخاب کنیم. پذیرش ساختار تاریخی ایران و ارتباط با آن، به معنای بازی با زندگی و عشق به سرزمین است.
طاهره مهدوی: این اعتماد به خود، تجربه‌های مثبت گذشته و توانایی یافتن راه جدید، پایه‌های ایمان به مسیر زندگی را تشکیل می‌دهند.
ندا یارایی: بنظرم باید به همه این‌ها اعتماد کرد. من به عشق خیلی فکر می کنم به نظر من آزادی یعنی به اختیار خودمان یک ساختاری انتخاب کنیم و جبر وقتی است که ساختاری به ما تحمیل شود. ساختاری که من از آن حرف می‌زنم، ساختار تاریخی ایران است. وقتی که من عاشق این ساختار هستم و آن معشوق من است، هر آنچه که پیش می‌آید همه آنچه است که معشوقم می توانسته انجام بدهد و من به آن ایمان دارم. رابطه با معشوق هرشکلی که داشته باشد رابطه با ساختار ناخودآگاه تاریخی ایران نیز همانگونه است.
درسته که تولد در ایران انتخاب ما نبوده ولی همانطور که گفتیم زندگی اینگونه است. باید پذیرفت و بهترین عمل ممکن را داشت. مثل یک دست ورقی که به ما رسیده‌است.
طاهره مهدوی:باید دید که با این دست باید چه کار کنیم.
ندا یارایی:بهترین بازی‌مان را بکنیم.با جانمان و با عشق بازی کنیم.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا